از دانشگاه که بیرون امدم دیدم باز هم شاخه گلی در دست گرفته و ایستاده ای ان طرف خیابان . اشتباه نمی کنم ، هفتمین شاخه گلی بود که برام اورده بودی . یک هفته بیشتر نبود که میشناختمت . ان روز بی انکه با بچه ها خداحافظی کنم امدم کنارت ، سریع گل را از دستت گرفتم وشروع کردم به بوییدنش حال عجیبی داشتم ، لذتی بسیار فراتر از بوییدن یک گل . تا رسیدن به خانه چیزی نفهمیدم . فقط احساس می کردم سبک شده ام ، پالتو را از روی شانه ام برداشتی و موهایم را ارام جمع کردی و گردنم را بوسیدی ،اما من با لذت فقط گل را می بوییدم . ارام نشاندیم روی صندلی . کنارم نشستی و گیلاسی به دستم دادی و شروع کردی به بازی کردن با موهایم . ارام خود را کنار کشیدم و گفتم : " می دانی شش شاخه اش را هم نگه داشته ام ، این را هم می گذارم کنار انها . سرمست از شرابی که نوشیده بودی قهقهه ای سر دادی و گفتی : " برای چه ؟ "
جوابی نداشتم . با انکه می دانستم چنین شاخه گلهایی را از هیچ جای دنیا نمی توانم پیدا کنم ولی باز خم به ابرو نیاوردم و با لبخندی هوس الود گفتم : " چون دوستت دارم . "
روی کاناپه لم دادی . زیر نور قرمز چراغ خواب بدجنس تر از انی که بودی دیده می شدی . دوباره با ولع جرعه ای نوشیدی و گفتی : " مرا یا ان گرد سفید را ؟ !"
سریع از جایم بلند شدم و امدم کنارت . اتشی درونم شعله ور شد . دلم می خواست با خون رگهایت ناخنهایم را لاک بزنم . بی اختیار دستانم را بالا بردم و به قصد خفه کردنت انها را دور گردنت حلقه زدم . اما تو محکم بغلم کردی و با بوسه ای چندش اور ساکتم کردی .
از همان روز است که از تو متنفرم . هم از تو ، هم از هر چه گل سرخ است . می دانی چرا ؟ دوسال است که روی دانشگاه را ندیده ام . فقط چند کتاب کت و کلفت برایم مانده . اوه ... نه ! چیز دیگری هم دارم . گلدانی با هفت شاخه گل رز حشکیده که دیگر نه رنگ دارد و نه بو . از ان روزی که هفتمین شاخه گل را برایم اوردی دیگر پیدایت نشد . باور کن از اشغالی مثل تو این هفت شاخه را هم نمی خواهم . همه را بردار و ببر . شاید دختر دیگری جلوی دانشگاه منتظر توست .
***
انگار خوابیده است . کاغذی بغل دستش افتاده . با خطی ریز و درشت . جمله ی اخر را خیلی بزرگ نوشته : " شاید دختر دیگری جلوی دانشگاه منتظر توست . نه ! زیاد مغرور نشو منتظر تو نیست منتظر شاخه گلهایی است که در هیچ جای دنیا لنگه ی انها را پیدا نمی کند . حتی به قیمت تمام زندگیش ."